تاریخ ارسال خبر: ش, خرداد ۳۰م, ۱۳۹۴
کد خبر: 5356

تجاوز به دختربچه‌ی ۱۱ ساله از زبان شاهدان

اشتراک‌گذاری

 

ماف نیوز: یک دختر ۱۱ ساله از سوی شش مرد در ماه جاری در تهران مورد تجاوز قرار گرفت و در عین حال، مسئولین ایران نسبت به این مسئله، ساکت مانده‌اند.

به گزارش ماف نیوز، این خبر هرچند در رسانه‌های داخلی و خارجی بازاب زیادی پیدا نکرده اما در شبکه‌های اجتماعی و در میان کاربران بحث‌انگیز شده است. این روزها شاید بیشتر از قبل شاهد “تحرکات” نمایندگان مجلس باشیم که در اعتراض به موضوعات گوناگون سیاسی و اجتماعی؛ از مذاکرات اتمی گرفته تا ورود زنان به ورزشگاه‌ها یا ساپورت پوشیدن دختران اعلام موضع می‌کنند و این موضع نیز در اکثر موارد اعتراضی است.

در حال حاضر درد کودکان کار فراتر از نداشتن بهداشت و آموزش و محبت خانواده و غذای گرم و شادی است که از پایه های ابتدایی هر کودک در هر جامعه انسانی به حساب می آید. دردشان کمرشکن تر از فشار بار کارهایی است که به بدنهای نحیفشان تحمیل می شود.
این کودکان از آسیبهای روحی و شکنجه های جسمی رنج می برند که بی گمان با بودن نظام فاشیستی ملایان هرگز نه تنها التیامی نخواهد یافت که به یقین فردایشان دردناکتر و بغرنجتر از امروز خواهد شد.
روایت خردادماه امسال است که شبانه با جمعی دیگر در شهر پرسه می‌زدند. در جریان بازدید، به یکی از پل‌های یکی از بزرگراه‌ها رسیده‌اند. توانی برای تعریف آنچه دیده است ندارد. برای بیان هر کلمه مکث می‌کند تا ببیند با چند واژه می‌تواند عمق فاجعه را بگوید. ۶ نفر بوده‌اند که تجاوز کردند. ۶ معتاد شیشه‌ای که شرایط و قرائن گواه آن بود که در جریان ارتکاب عمل شنیع خود در شرایط طبیعی نبوده‌اند و از حالت عادی خارج شده بودند. قربانی دختری ۱۱ ساله ای بوده است.

Duxterاز همان ابتدا سراغ عکس می‌رود. گوشی همراهش پر از تصاویر آسیب‌های اجتماعی کف خیابان است. روی یک عکس متوقف می‌شود. تصویر بزرگ می‌شود. دختربچه‌ای زانوهایش را بغلش گرفته و در گوشه‌ای از فضای ماشین چمباتمه زده است. لباس‌هایش آنقدر چرک است که به سختی می‌توان رنگ صورتی لباسش را تشخیص داد. او را در چهار راه قیطریه پیدا کرده‌اند. کودکی که دو، سه نفر دیگر مثل او بوده‌اند. چشمانش را معصومانه به دوربین دوخته است. عادت نداشته از او عکس بگیرند و شاید همین سبب شده نگاه منگی به تصویر داشته باشد. لحظات سیاه زندگی او را آخرین گوشی مدل آیفون ثبت کرده است و شاید همین هم برایش عجیب بوده؛ در یکی از شب‌های شهر او را شناسایی کرده‌اند. اینکه کجا بوده است بیان نشد. اینکه چه ساعت از شب بود گفته نشد. بررسی‌های پزشکی حکایت از جسمی شکنجه شده داشت. شنیدنش هم حس بدی دارد. صدا آرام می‌شود؛ سخت از میان جمله ادا شده واژه چند‌بار شنیده می‌شود. باورش آنقدر سخت است که دوباره و سه باره، عدد پرسیده می‌شود. اطمینان دارد. و این بار برای آنکه بتوان باور کرد بلندتر می‌گوید: چند بار در طول یک روز دختر شکنجه شده است.

هنوز تصویر دختر بچه بر صفحه گوشی تلفن همراه موجود است. فقط ۶ یا ۷ سالش بوده، یعنی اگر مدرسه می‌رفت اول دبستان بود. اگر بچه‌ای مثل بچه‌های دیگر شهر بود حتما دلش پیش کتاب‌ها و درس‌هایش بود. حتما جایی از وقتش جلوی تلویزیون بود و بخشی دیگر را با همسالانش می‌گذراند. اگر کودکی معمولی بود شاید در این سن و سال دوست داشت ادای کارهای مادرش را درآورد. شاید از پدرش می‌خواست برای تولدش چیز خاصی بخرد. پذیرفتن و باور آنچه رخ داده، سخت است. با همه وجود، ذهن، از پذیرش آنچه گفته شد سر باز می‌زند، کاش نه او ۷ ساله بود و نه این تصویر حقیقت داشت. کاش دروغ بود اما تصویر خط بطلانی بر خیال‌پردازی‌های ذهن مغشوش است. پرونده‌اش لای پوشه‌های مددکاری است. شاهد حادثه، همه کابوس‌هایش را نگفت. بعضی حرف‌ها را نمی‌شود گفت. بعضی حرف را نمی‌شود نوشت…
در تحقیقی که دکتر مینو محرز، رئیس مرکز تحقیقات ایدز انجام داده بود اعلام کرد: طبق مطالعه‌ای روی یک‌هزار کودک کار در تهران بیشترین میزان شیوع ایدز در کودکان کار و خیابان بین سنین ۱۰ تا ۱۸ سال است و بیشترین راه ابتلا در بین این کودکان، تجاوز جنسی هم بین دختران و هم بین پسران بوده است.

مسئولین عالی‌رتبه‌ی حکومتی ایران اما تاکنون واکنشی نسبت به این موضوع نشان نداده‌اند.